Ghosts of friends past

وقتی دوست نزدیکت میشه دوست معمولی، وقتی دوست معمولیت میشه فقط کسی که میشناسی، مجبور میشی به خاطر گذشته ی دوستیتون و رفاقتی که داشتین تو زندگیش باشی و بذاری تو زندگیت باشه…مهم نیست چقدر از پوسیدن اون دوستی گذشته، چقدر جفتتون عوض شدید، چقدر اون رفاقت جای خودشو داده به بی اعتنایی و طعنه های گاه گدار تازه اگه خوش شانس باشی.
نمیتونی از زندگیت ببریش، چون دلیل واضحی نداری که باهاش علت کات کردنشو توضیح بدی به خودت و اون…نه دعوا کردین، نه چیز بدی گفتین به هم دیگه نه هیچ چیز دیگه…
نه مثل قبل هستید نه سراغ همو میگیرید، ولی نه رسما دعوا کردید نه هیچی…هیچ کاری نمیشه کرد.
فقط میشن شبحی از چیزی که بوده، شبحی که هر از گاهی تو زندگیت پرسه میزنه و نمیتونی بندازیش بیرون.
«تحمل» کردن آدما دردناکه.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.